فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

296

چهارده رساله ( فارسى )

را چندين نام است نفس خوانند چنان كه حقتعالى در قرآن مجيد ياد كرده است يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً و كلمه خوانند إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ و كلمه طيّبه و نفس مطمئنه يك معنى دارد و همچنانكه تا نفس مطمئنّة نشود ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ در حق او درست نيايد و تا كلمه طيبه نشود إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ در شان او ممتنع باشد و روح خوانند چنان كه گفت و روح منه و لوّامه خوانند چنان كه گفت وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ و امّاره خوانند چنان كه گفت إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ فصل چهارم اكنون بدانك نفس را دو جهت است چنان كه بدن را دو جهت است يك جهت تعلق بعالم روحانى دارد و از آنجا اقتباس عوايد « 1 » و فوايد كند و آن را قوت علمى و نظرى خوانند و يك جهت بعالم جسمانى تعلق دارد كه از آنجا سبب كمال حاصل كند و آن را قوت عملى خوانند و بدان جهت تصرف مىكند در بدن و هر كرا نفس قاهر بدن باشد قواى ظاهر و باطن مطيع شود او را و تقرب عالم خود « 2 » بيشتر باشد و باستكمال نزديكتر باشد و او را كلمه طيّبه خوانند و نفس مطمئنه و هرگاه كه بدن او قاهر شود ضعيف و منكوس شود او را امّاره و لوّامه خوانند . و بدانك در هر وقتى اقتضاى نامى كند و بزرگان از اولياء و انبياء هر سخن كه گفته‌اند چنان گفته‌اند كه حال را در آن بوده‌اند و پيغمبر ما صلوات اللّه عليه وقتى بودى كه چون به ظاهر ديگران نظر كردى و باطن خود ديدى گفتى من از شما نيم شما چيزى ديگريد و من چيزى ديگر لست كاحد كم و وقت بودى كه در ظاهر خود و ظاهر ديگران نگاه كردى و گفتى من همچو شماام انما انا بشر مثلكم و چون اشارت بروح پاك خود كردى گفتى كنت نبيا و آدم بين الماء و الطين و چون اشارت با بدن كردى گفتى انا ابن امرأة كانت تأكل القديد . و بدانك عالم جسمانى ضدّ عالم روحانى است چنانك دنيا ضدّ آخرت است . و بدانك درنگ ما درين عالم اندكى خواهد بودن و ما را اينجا نخواهند گذاشت و همچنانك آمدن ما به اختيار ما نبود رفتن ما نيز به اختيار ما نخواهد بود . « 3 »

--> ( 1 ) - علوم ( 2 ) - و او را قرب بعالم خويش ( 3 ) - درين بودند